مستند محمدهادی نعمتی از یک نقطه مهم در تاریخ فرهنگ و رسانه عبور میکند؛ نقطهای که در آن «هنرمند» به تدریج جای خود را به «چهره» میدهد و شهرت، دیگر صرفاً محصول کیفیت هنری نیست. شاهکلید فیلم را شاید بتوان در همان جملهای پیدا کرد که در دل مستند مطرح میشود:«دیگر افراد معجزه نبودن، این رسانه بود که معجزه میکرد.»
این جمله در واقع بیش از آنکه درباره سلبریتیها باشد، درباره تغییر مناسبات شهرت است. در دورهای، بازیگر به واسطه بازیگری، خواننده به واسطه خوانندگی و کارگردان به واسطه اثرش دیده میشد. اما در عصر رسانه، این رابطه معکوس شده است. رسانه میتواند فرد را انتخاب کند، برجسته کند، تکرار کند و تصویری از او بسازد که حتی از واقعیت خود آن فرد مهمتر شود. از این منظر، «تروکاژ» به یک مسئله جدی و معاصر دست گذاشته است: «رسانه دیگر فقط واقعیت را بازنمایی نمیکند؛ واقعیت اجتماعی را نیز تولید میکند.»
هالیوود؛ سلبریتی به مثابه یک صنعت
دومین پرسش مهم فیلم، زمانی شکل میگیرد که به سراغ هالیوود میرود: «هالیوود با سلبریتیهایش چه میکند؟»
اینجا «تروکاژ» یکی از موفقترین بخشهای خود را پشت سر میگذارد. فیلم متوجه میشود که سلبریتی در هالیوود صرفاً یک بازیگر مشهور نیست؛ بخشی از یک صنعت بزرگ است. شهرت، خودش سرمایه است و سلبریتی نیز بخشی از سازوکار تولید، بازاریابی و مصرف سینما محسوب میشود. این نگاه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اجازه نمیدهد مسئله سلبریتی را صرفاً به ویژگیهای شخصی چند بازیگر تقلیل دهیم. پشت چهره مشهور، یک ساختار قرار دارد؛ ساختاری که میتواند او را بسازد، مدیریت کند، از ظرفیتش استفاده کند و حتی در شرایطی او را کنار بگذارد. به بیان دیگر، «تروکاژ» در مواجهه با هالیوود، از «آدمها» عبور میکند و به «سیستم» میرسد. مسئله دقیقاً همینجاست و اتفاقاً همین موفقیت، ضعف بخش دیگری از فیلم را آشکار میکند.
وقتی مقیاس تحلیل در ایران کوچک میشود
مستند در مواجهه با سینمای ایران دچار نوعی شکاف محتوایی میشود؛ شکافی که به نظر میرسد بخشی از آن نتیجه انباشت پژوهش و مواد خام فراوان است. فیلم اطلاعات و مصادیق زیادی در اختیار دارد و بعضاً هرکدام از آنها بهتنهایی موضوع قابل اعتنایی هستند، اما این حجم از داده الزاماً به یک تحلیل منسجم منجر نشده است.
مسئله اینجاست که فیلم وقتی به هالیوود میرسد، آن را در قامت صنعت بررسی میکند، اما هنگامی که به سینمای ایران میرسد، گاهی به مسائل جزئیتر فروکاسته میشود؛ برای نمونه، موضوع مالیات هنرمندان. البته انتخاب چنین سوژهای الزاماً اشتباه نیست. اتفاقاً مصداق انتخابشده میتواند دقیق، واقعی و قابل بحث باشد. مشکل در خود سوژه نیست؛ مشکل در نسبت آن با پرسش اصلی فیلم است. اگر پرسش «تروکاژ» این است که هالیوود با سلبریتیهای خود چه میکند، پس سؤال متقابل این است که ساختار رسانهای و فرهنگی ایران با سلبریتیهای خود چه میکند؟
جای خالی یک پرسش مهم
«تروکاژ» در نهایت به پرسشی میرسد که خودش به اندازه کافی آن را پیگیری نمیکند: چه خلأ قانونی و ساختاری در ایران وجود دارد که باعث شده نسبت میان سلبریتی، رسانه و جامعه چنین وضعیتی پیدا کند؟
اگر در هالیوود با یک ساختار صنعتی مواجهیم، در ایران معادل این ساختار چیست؟ چه نهادی مسئول سیاستگذاری درباره شهرت و چهرههای عمومی است؟ چه قوانینی بر مناسبات اقتصادی، تبلیغاتی و رسانهای سلبریتیها حاکم است؟ چه سازوکاری برای مسئولیت اجتماعی چهرههای مشهور وجود دارد؟ مرز میان آزادی فردی، فعالیت رسانهای، تبلیغات و مسئولیت عمومی کجاست؟ و مهمتر از همه، اگر سلبریتی در ایران به یک «سرمایه رسانهای» تبدیل شده، چه کسی این سرمایه را مدیریت میکند و چه کسی در قبال آثار اجتماعی آن مسئول است؟ این همان حلقهای است که در «تروکاژ» تا حدودی خالی میماند.
فیلم بهدرستی متوجه شده که مسئله، دیگر صرفاً چند بازیگر و خواننده مشهور نیستند؛ مسئله، سازوکاری است که از آنها چهره میسازد. اما برای کامل شدن این تحلیل، باید یک گام دیگر نیز برداشته میشد: از مصادیق عبور و به ساختار رسیدن.
به همین دلیل، شاید بتوان گفت «تروکاژ» مسئله را بهتر از پاسخ آن فهمیده است. فیلم موفق میشود مخاطب را متوجه یک تغییر تاریخی کند؛ اینکه در عصر جدید، این رسانه است که میتواند از آدمها «معجزه» بسازد. در تحلیل هالیوود نیز تا حد زیادی نشان میدهد این معجزه، چگونه در دل یک صنعت سازماندهی میشود.
اما هنگامی که قرار است این مسئله با وضعیت ایران مقایسه شود، فیلم در مواردی از سطح ساختار به سطح مصداق سقوط میکند. نتیجه، نوعی عدم توازن در بدنه مستند است: هالیوود با عینک صنعتی و ساختاری دیده میشود و ایران گاه با عینک موردی و جزئی. شاید اگر «تروکاژ» حلقه مفقوده میان این دو را پیدا میکرد _ یعنی قانون، ساختار و سازوکار مدیریت سلبریتی در ایران _ پرسش خود را کاملتر به سرانجام میرساند.
«تروکاژ» در زبان سینما به معنای ترفند و دستکاری تصویر است؛ تکنیکی که به کمک آن میتوان چیزی را به مخاطب نشان داد که الزاماً همان چیزی نیست که در واقعیت وجود دارد. مستند محمدهادی نعمتی نیز دقیقاً همین مفهوم را از پرده سینما به جهان سلبریتیها میآورد: رسانه میتواند از یک انسان، تصویری بسازد که از خود او مشهورتر شود؛ میتواند استعداد را برجسته، ضعف را پنهان، حاشیه را تبدیل به سرمایه و یک فرد معمولی را به «ستاره» تبدیل کند. اینجاست که عنوان فیلم معنای خود را کامل میکند: تروکاژ فقط یک تکنیک سینمایی نیست؛ گاهی خودِ شهرت، یک تروکاژ رسانهای است.