2019-01-02

« لابی طبقه همکف هم به اشغال دوربین ها و پایه نورها درآمده است و به میدان مین می­ ماند که باید از طرفی حواست باشد، پایت به پایه­ های آنها گیر نکند...»

به گزارش «عمار فیلم»، « لابی طبقه همکف هم به اشغال دوربین ها و پایه نورها درآمده است و به میدان مین می­ ماند که باید از طرفی حواست باشد، پایت به پایه­ های آنها گیر نکند…»

ساعت ۱۸:۱۰ است که به سینما فلسطین می­رسم، نسبت به شب قبل ده دقیقه­ای زودتر رسیده­ام، اگر همینطور ادامه دهم، شب پنجم جشنواره را می­توانم به موقع برسم.

از قبل برای رفتن به یک روز، یک تجربه «قائم مقام» برنامه­ریزی کردم و برنامه امشب را از همان جلوی در برمی­دارم و راهی سالن سه می­شوم؛ خبرنگار شبکه خبر روی پله­های سمت راست است و مجبور می­شوم از پله­های سمت چپ برود.

قسمت پایین نیمه ­پر است و صندلی خالی سخت پیدا می ­شود اما پیدا می­ شود.

نشست امروز نسبت به دیروز در کنار میکروفونی که برای سوالات حضار است، یک دوربین هم بیشتر دارد و حالا شده است دو دوربین متحرک و دوربین ثابت.

یکی از فیلمبرداران دوربینهای متحرک که مثل همکارش حال تغییر مکان چهارپایه دوربین را ندارد، دوربین روی دست فیلم می­گیرد اما چپ بالا تا راست پایین را روی دست فیلمبرداری می­کند که از مسیر چپ به راست همکارش بیشتر است.

برای دومین بار بنر قائم مقام جلوی میزی که سید علی صدری­نیا پشت آن نشسته است، از گوشه جمع شده است و یکی از عوامل برنامه، برای درست کردنش روی سن می­رود، ظاهرا عمار به قائم­مقام نساخته است که هی خودش را جمع می­ کند.

توجه به روی سن، باعث می­شود یک دوربین که آنجاست را هم ببینم، نمی­دانم بوده است، من ندیده­ام یا نبوده من ندیده­ام کی آمده است اما این را می­دانم که یک چیزی بوده که ندیده­ام؛ به عقب سر می­چرخانم تا دوربینهای موجود را دید بزنم اما متوجه می­شوم یک­طور که کن متوجه نشوم دو دوربین متحرک هم رفته­اند و اینبار دامنه تحرکشان خیلی زیاد بوده است.

امشب مجری هم به برنامه اضافه شده است و بر عکس شروع مراسم که فقط صدری­نیا نگاه می­کرد، وقتی نوبت به سوال می­رسد، با سوالاتش جبران این مدت ساکت بودن را می­کند و در یکی دو جا به جای صدری­نیا پاسخ هم می­دهد که یکی از حضار هنگام سوال، از جنب و جوش او تشکر می­کند.

برنامه با تاخیر تمام می­شود، دیشب برنامه بدون مجری سروقت تمام می­شود و امشب که مجری می­گذارند، برنامه با تاخیر تمام می­شود.

کلا پله­های سمت راست را بسته­اند و آن را به رسانه­ها سپرده­اند، لابی طبقه همکف هم به اشغال دوربینها و پایه نورها درآمده است و به میدان مین می­ماند که باید از طرفی حواست باشد، پایت به پایه­های آنها گیر نکند و از طرف دیگر هر لحظه ممکن است در تصویر یک کدام قرار بگیری و فیلم آنها را خراب کنی و تمام اینها در حالتی است که در دام آنها برای گرفتن مصاحبه گیر نکنی.

تصمیم دارم این سانس را در هر سه سالن بچرخم و کارم را با سالن یک و نماهنگ «خانه پدری» شروع می­کنم اما وارد سالن که می­شوم تمام شده است و چیزی از خانه پدری به من نمی­رسد.

مقصد بعدی، سالن سه و «چرا سزارین» است، فک می­کردم فقط من تنها مرد این سالن باشم اما انگار برای آقایان، بیشتر از بانوان مهم است، چرا سزارین؟!

با شرکت در اکران سالن سه به جواب سوالم که «زمان اکران، بنر پس زمینه نشست را چه می­کنند» هم پی می­برم؛ جواب ساده است، در تاریکی سالن اکران، آن را می­خوابانند.

فیلم تمام می­شود و منتظر نقطه شروعی برای تشویق فیلم هستم و دو دست را هم آماده کرده­ام اما انگار همه منتظر این نقطه شروع هستند، یک نفر دست می­زند که با عدم حمایت صدای دست می­خوابد اما نمی­گذارم جرقه شروع خاموش شود و من ادامه می­دهم و به دیگران هم سرایت می­کند.

فیلمهای اکرانی دیگر سالن‌ها را نمی­شناسم و این باعث می­شود که ترجیح بدهم به جای سانس­گردی، همین «انقلاب جنسی۲» را ببینم.

از این مستند استقبال خوبی شده و سالن شلوغ است، هر چند صندلی خالی در سالن پیدا می­شود اما چند نفر از روی پله­ها می­بینند، شایدن آنها خیلی خاکی هستند و نمی­توانند جای غیرخاکی بنشینند.

چیزی به پایان مستند نمانده است که یک نفر با همسر و فرزند کوچکش به همراه یک نفر از عوامل جشنواره با نور چراغ موبایل، چند ردیف جلوتر از من می نشیند؛ بعد از تمام شدن مستند و بالای سن رفتنش، می­فهمم، شمقدری، کارگردان مستند است، کاری به فیلم نداشته است، آمده خودمان را ببیند و خبر «انقلاب جنسی۳» را بدهد.

از سالن خارج می­شوم، متوجه می­شوم قرار است، نشست «ایران آینده» با حضور نعمت­ا… سعیدی برگزار شود اما این دیر شده است، این نعمت را از من می­گیرد.

محمدرسول نوروزی